تبليغاتX
حسين عشق من



در واقع من اين سايتي را كه به شما معرفي مي كنم مي توانيد با آن ارتباط مستقيم با كربلا و حرم اباعبدالله داشته باشيد.ما را از دعاي خود بي نصيب نگذاريد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387;ساعت 19:8;  توسط  افشين;  | 

ولادت با سعادت امام حسين (ع) را به تمامي شيعيان تبريك عرض مي كنم.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387;ساعت 12:40;  توسط  افشين;  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387;ساعت 20:11;  توسط  افشين;  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387;ساعت 12:23;  توسط  افشين;  | 

ابن عباس مي گويد:روزي حضرت رسول اكرم(ص) امام حسين(ع) را بر دوش خويش سوار كرده بود.مردي از حاضرين گفت:«اي پسر!چه مركب خوبي سوار شده يي!» پيامبر اكرم فرمود:و چه راكب و سوار خوبي است!»
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387;ساعت 10:38;  توسط  افشين;  | 

پس از اينكه امام علي(ع) فاطمه زهرا (س) را غسل و كفن نمود,فرزندان بزرگوارش را صدا زد و فرمود:
«بياييد از مادرتان توشه ي سعادت برگيريد.اين لحظه ي جدايي و ديدار در بهشت خواهد بود.»
در اين حال امام حسين(ع) و امام حسن(ع) با شيون و زاري مادر را به آغوش گرفته و اظهار داشتند:
«اي مادر!به جدتان محمد مصطفي سلام ما را برسان و بگو كه ما در دنيا يتيم شديم.»
«به يقين خداوند متعال را گواه مي گيرم كه زهرا(س) با شوق و ناله دستش را دراز كرد و ايشان را به آغوش گرفت.ناگهان هاتفي ندا زد:«اي ابالحسن!آن دو را از آغوش زهرا(س) بردار.سوگند به خداوند ايشان فرشتگان آسمان ها را به گريه درآوردند.»
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387;ساعت 10:32;  توسط  افشين;  | 

خوارزمي از ابورافع نقل مي كند:من وحسين(ع) در ايام كودكي بازي «سنگ پراني»مي كرديم.هرگاه سنگ من به هدف مي خورد به او مي گفتم:مرا بر پشت خود سوار كن.او مي گفت:آيا مي خواهي بر كسي كه رسول خدا(ص) او را بر دوش مي گيرد سوار شوي؟پس من او را رها مي كردم و هرگاه سنگ او به هدف مي خورد مي گفتم تو را سوار نمي كنم چنان كه مرا سوار نكردي.در اين هنگام حسين(ع) مي گفت:آيا دوست نداري بدني را كه پيامبر به دوش مي كشيد سوار كني؟پس من او را سوار كردم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387;ساعت 10:24;  توسط  افشين;  | 

عمروبن كعب معروف به ابوثمامه ي صايري يكي از ياران امام حسين(ع) بود.وقتي متوجه شد اول ظهر است به آن حضرت عرض كرد:جانم به فدايت!گرچه اين مردم به حملات پي در پي خود ادامه مي دهند ولي به خدا سوگند تا مرا نكشته اند نمي توانند به تو دست يابند.من دوست دارم زماني به لقاي پروردگارم نايل گردم كه اين نماز به امامت تو به جاي آورده باشم.امام در پاسخ وي فرمود:«نماز را به ياد ما انداختي خدا تو را از نمازگزاراني كه به ياد خدا هستند قرار بدهيد»
آري!اينك وقت نماز فرا رسيده است.از دشمن بخواهيد كه به طور موقت دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جاي آوريم چون به لشكر كوفه پيشنهاد آتش بس موقت داده شده.حصين يكي از سران لشكر باطل گفت:نمازي كه شما مي خوانيد مورد قبول پروردگار نيست.حسين بن علي با چند تن از يارانش در مقابل تيرهايي كه مانند قطرات باران به سوي خيمه ها سرازيربود نماز ظهر را به صورت خوف به جا آورد و چند تن از يارانش در هنگام نماز شربت شهادت را نوشيدند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387;ساعت 20:11;  توسط  افشين;  | 

فضل مي گويد:از امام رضا(ع) شنيدم كه فرمود:«هنگامي كه حضرت ابراهيم به فرمان پروردگار مامور شد تا به جاي اسماعيل گوسفندي را قرباني كند در ذهنش چنين گذشت:چه خوب شد كه اسماعيل را ذبح مي كردم و مستحق بالاترين درجات ثواب مي شدم.خداوند تبارك به او وحي فرستاد:اي ابراهيم!كدام يك از مخلوقات من را بيشتر دوست ميداري؟عرض كرد:«پروردگارا!هيچ كس محبوب تر از حبيب تو محمد(ص) نزد من نيست.»
خداوند تبارك و تعالي فرمود:آيا او را بيشتر دوست مي داري يا خودت را؟ابراهيم فرمود:«او را بيشتر از خودم دوست مي دارم»پروردگار فرمود:«فرزند او را بيشتر دوست داري يا فرزند خودت را؟عرض كرد:البته فرزند او را دوست دارم!خداوند فرمود:پس بدان كه فرزند او بدست دشمنانش ظالمانه كشته خواهد شد.اي ابراهيم!تعدادي از امت محمد(ص) فرزندش حسين را سر مي برند و به خاطر اين جناياتشان مستوجب غضب من خواهند شد.ابراهيم بشدت متاثر و محزون گرديد و مدتي بر مصيبت حسين(ع)اشك ريخت.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387;ساعت 19:49;  توسط  افشين;  | 

امام صادق(ع)مي فرمايند:«حضرت حسين(ع) در آغوش حضرت فاطمه(س) بود كه پيامبر(ص) او را از آغوش فاطمه(س) گرفت و فرمود:خداوند قاتلين و كساني را كه به تو و خانواده ات مصيبت وارد مي سازند لعنت كند.خداوند بين من و كساني كه به تو بر مي خيزند حكم نمايد.حضرت فاطمه زهرا(س) عرض كرد:پدر جان!چه مي فرماييد؟فرمود:دخترم!از مصيبت ها و ستم هايي صحبت مي كنم كه پس از ما بر فرزندم روا مي دارند.من آن روز و آن روز و آن سرزمين را مشاهده مي كنم!فاطمه(س) عرض كرد:پدر جان!اين محل كجاست؟فرمود:سرزميني ست كه معروف به كربلاست و در آن مكان كرب و بلا بر ما واقع مي شود»
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387;ساعت 19:44;  توسط  افشين;  |